ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
229
تاريخ گيلان ( فارسى )
فرار مىكنند . و ملك احمد ، سر جانباز سلطان را برداشته ، همعنان فتح و ظفر ، به فومن به نظر فرهاد خان مىرساند ، و فرهاد خان او را به خلعت فاخره و شمشير مرصع و چهارقب طلا سرافراز فرموده ، آن حدود از شر و شور ايمن گشت و رعايا مرفه الحال گشتند ، ملك احمد مذكور ، به مقتضاى بيت : تا نميرد يكى به ناكامى * ديگرى شادكام ننشيند حسب الرقم ، سالها منصب و مواجب خلابرورسترى رشت داشت و او نيز بعد از چند سال در دست خسرو چهاريار به قتل رسيد . حاصلا ، در آن ايام كه فرهاد خان به قريهء تنيان نزول فرمود و لشكر به جستجوى على خان و ساير مخالفان ساعى بودند ، ملازمان ميرعباس سلطان چپك ، به عبد الغفور بيك - مصنف لاهجان - كه در فترات خان احمد خان ، در خدمت على خان مىبود و فى الواقع جوانى بود به حليهء صورت و معنى آراسته و در علم موسيقى و مصنفى ماهر و مشهور بود و با تقارستم غازى « 1 » رستمدارى كه او نيز جوان و صبى مردانه بود ، به جنگل سمار كوه « 2 » برخورده ، بعد از ستيز و آويز ، بر آن دو جوان غريب ابقا نكرده ، هردو را به قتل آورده ، سر ايشان را به اردوى فرهاد خان مىآورد . فرهاد خان از قتل آن بيچاره متأثر شده ، به غايت آزردهخاطر گشت و روز ديگر ملازمان حسين خان كهدمى ، در كوه قلعه رود خان با اميره شاهرخ و كامياب كه پسران اميره سالار و بنى اعمام حسين خان بودند و مدتى بود كه از مشار اليهما « 3 » متوهم گشته ، به خدمت على خان ، محال از برو خسروآباد را به تيول ايشان داده ، مراعات
--> ( 1 ) - نسخهء د : نفارستم عازى . ( 2 ) - نسخهء د : سمادكوه . ( 3 ) - در اصل : مشار اليه .